آرتین منآرتین من، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

آرتین... مرد کوچک خانه ما...

اولين سيزده بدر آرتين

حدود12ظهر بارو بنديلمون رو جمع كرديم و طبق قراري كه با ماماني اينا داشتيم رفتيم سيزده بدر . با اين تفاوت كه امسال بر خلاف سالهاي قبل يه كوچولوي دوست داشتني به نام آرتين هم همراهمون بود . هوا خيلي گرم و آفتابي بود و من مي ترسيدم پوست سفيد خوشگلم بسوزه . خلاصه با كمك هم نهار رو پختيم و خورديم و آرتين هم كه با وجود گرما وسرو صدا نمي توانست بخوابد موسيقي متنش شروع شده بود.شيريني و آجيل و ميوه هم خورديم كوه رفتيم و برگشتيم خونه. واولين سيزده بدر آرتين اينجوري رقم خورد .... ...
13 فروردين 1392

آتليه و اولين دندون آرتين

  سلام سلام صدتا سلام هزاروسیصد تاسلام من اومدم بادندونام می خوام نشونتون بدم صاحب مروارید منم یواش یواش وبی صدا شدم جزء کباب خورا امروز بعد از كلي  امروز فردا كردن همراه خاله منير رفتيم آتليه تا از آرتين عكس بگيريم . بايد سعي مي كردم همه شرايط جور بشه مريض نباشي - خوابت نياد -گرسنه نباشي كيفت كوك باشه و..... تا عكس هات خوب بيفتند. اونجا هر ادايي در آورديم دو سه بار بيشتر نخنديدي و همش سگرمه هات تو هم بود . نگوداري دندون در مياري . شب براي شام رفتيم خونه آنا . عم...
9 فروردين 1392

آرتين 8 ماهه

امروز آرتين كوچولوي ما 8ماهه شد . توي ديد و بازديد هاي عيد شده بودي گل سرسبد مجالس .همه بغلت مي كردن ازت عكس ميگرفتن و تو هم كه عاشق شلوغي و جمع لذت مي بردي .الان ديگه عيد ديدني تموم شده . بابا هميشه پيشمونه و تو علاقه خاصي بهش پيدا كردي . از وي‍‍‍‍ژگي هاي اين ماه:جيغ هاي بنفش مي زني ، كلمات نامفهومي تكرار مي كني ، سعي داري حرف خودت رو پيش ببري . وقتي كسي ميخواد بغلت كنه دست هات رو براش باز ميكني ...
7 فروردين 1392

اولين عيد آرتين

سال91سال كبيسه بود . تحويل سال 92ساعت 14و31دقيقه و56 ثانيه روز 4شنبه 30 اسفند بود . حدود11 صبح از خواب بيدار شديم .سفره هفت سين رو از قبل چيده بودم . اول تخم مرغها رو داخل پوست پياز گذاشتم بپزه و بعد به بقيه كارها رسيدم . در اين بين آرتين خوابيد . نمي خواستم توي اولين عيدش موقع تحويل سال خواب باشه كه خوشبختانه بيدار شد و سه نفري كنار سفره هفت سين سال رو نو كرديم و كلي عكس و فيلم گرفتيم . امسال بهترين عيد من و بابا بود . بخاطر وجود آرتين خوشگلم . عصر هم رفتيم عيد ديدني خونه مامان ها . ...
1 فروردين 1392

اولين چهار شنبه سوري آرتين جونم

تق تق فش فشه،فاصلمون کم بشه،هیزم ونفت وآتیش،دوست دارم خداییش،سیب زمینی به سیخه،عکس گلت به میخه، غماتو بیار فوتش کن، کینه داری شوتش کن، هوا بهاری میشه،سرما فراری میشه،زردی ازت دور بشه،هر چی میخواهی جور بشه   امسال هم مثل سالهاي قبل چهارشنبه سوري رو رفتيم خونه ماماني.با اين تفاوت كه يه تفر به جمعمون اضافه شده بود.از آتيش و صداي ترقه ها نترسيدي هيچ خيلي هم خوشت اومد ...
29 اسفند 1391

آخرهاي سال 91

روزهاي آخر سال 91 رو مي گذرونيم . امسال اولين عيد آرتينمه .سه شنبه و چهار شنبه دو نفر اومدن براي نظافت خونه مون . ماماني هم اومده بود پيش آرتين . آرتين هم كه عاشق جمع هست مي خنديد و بازي مي كرد .چهارشنبه من هم بعد از 6ماه مرخصي و خوشگذراني! شروع بكار كردم . ...
25 اسفند 1391

خريد عيد

خوشگلم امروز رفته بوديم تبريز پيش خاله نير. خاله منير و ماماني از قبل رفته بودن. تو پيش ماماني موندي وما رفتيم خريد عيد . دومين باره كه رفتي تبريز. اولين بار عيد قربان رفته بودي تبريز ...
11 اسفند 1391

آرتين 7 ماهه

آرتينم هفت ماهه گيت مبارك . كارهاي جديدت توي اين ماه : خيلي شلوغ شدي يه جا بند نميشي مخصوصا توي ماشين كه ميشيني بغلم دايم به ضبط و در و پنجره حمله مي كني ، مي خواي همه چي رو بگيري و بعد..........بخوري . عاشق موبايل  وكنترل تلوزيون شدي ،خيلي خوب و با نمك ميشيني  بعضي وقتها براي برداشتن چيزي كه ازت دوره تا ميشي . موقع خنده زبونت رو هم مياري بيرون . غريبه هارو كاملا مي شناسي وتو بغلشون گريه مي كني . اواخر هم يه صدايي شبيه بوس در مياري و ميبيني كه ما خوشمون مياد تكرار مي كني و زبونت رو در مياري ...
7 اسفند 1391

تولد بابا

امروز تولد بابا بود .امسال توي فسقلي هم پيشمون هستي . براي بابا يك كيك كوچولو و يه پيراهن خريديم. و سه تايي تولد گرفتيم .تو حالت خوبه و اين بار من مريض شدم . راستي امروز 7 ماهت هم تموم شد خوشگلم . يك ماه ديگه بزرگ شدي . ...
7 اسفند 1391